انچه گذشت
سلام گلم
توی این چند روز گذشته چند تا اتفاق افتاد
اول از همه اینکه حالا میتونی کلمات غذا،قاشق،بشقاب،چنگال رو بخونی و مرحله اول تراشه های الماس رو روز 26 بهمن تموم کردی و کتاب رو هم میخونی
دوم اینکه روز چهارشنبه به دعوت دوست پدر یعنی پدر لیانا جون رفتیم رستوران اونجا اولش شما به تنهایی با موزیک داخل رستوران رقصیدی و کارکنای رستوران ازت فیلم گرفتن و بعد هم برات اسفند دود کردن و بعد هم لیانا خانم به شما ملحق شد و حسابی اتیش سوزوندین
بعد رفتیم خونه اونا و اونجا هم رحم نکردین و هر کار که دوست داشتین انجام دادین خلاصه به هر دوتون حسابی خوش گذشت اما متاسفانه ازتون عکس نگرفتیم :(
عزیز دلم تازگی ها حسابی علاقه مند شدی با تلفن صحبت کنی مثلا چند روز پیش به عمه ذلفا زنگ زدم
عمه:الو جانم
هدیه: شلام(سلام)عمه دون (جون) من ژهرا (زهرا)رو می خواستم
عمه:زهرا نیست
هدیه:نیشت؟(نیست)
عمه:پدرت خوبه؟
هدیه :بله خوبه
عمه :مادرت چی اونم خوبه؟
هدیه:ایه(اره)
عمه: تو کجایی
هدیه :من خونه هشتم(هستم)
عمه: میخوای با داداش علی حرف بزنی؟
هدیه:ایه
علی:الو
هدیه: شلام داداش
علی:خوبی دادش
هدیه:ایه دوشت(دوستت)دایم(دارم) دلم تند شد(تنگ شد)
علی:باش
هدیه :گود بای شی یو لیتر(GOOD BYE SEE YOU LATER)
دوستت دارم ماهم
اینم عکس دخترم با کلاه بچگیش که از نمیدونم کجا دوباره پیداش کرد
عکس هدیه خانم که به جای مامان درس می خونه اخه من کجا درس بخونم از دست تووووووووو


وووووووووو هدیه خانم در حال خوردن دسر یا به قول خودش مستنی(بستنی)



انچه گذشت
